تبليغاتX
اندوه مقدس

اندوه مقدس

چــشــــــمـــهایت

تویه این دوره زمونه عشق یه جور بلایه جونه

 دل به هر کسی که میدی شعر رفتن رو می خونه

اگه ای دل دیوونه سیر شدی از این زمونه

کاری کن عشق تو سینه بمیره زنده نمونه

 

لبهایم به هم دوخته شده اند وچشمانم تنها با اشک مرا همراهی می کنند

ولی تو خوب می دانی چرا گونه هایم خیسند

برای تو وعشقی که قدرش را ندانستند

 برای گریه های نازت که بی تفاوت از کنارش گذشتند

و برای لبخندی که بی جواب ماند اما ...

 اما برای من زیباست به زیبایی باران

برای این غمگینم که هیچ کس ندانست

 گریه هایت برای چیست

حتی نیلوفرهای حیاط هم نمی دانستند

 چرا شبها زیر نور مهتاب اشکهایت را روی گلبرگهایشان می ریختی

و من خوب میدانم

جای اشک هایت را بوسه میزنم !!...

کاش به من هم می گفتی که ستاره ها هم برایت گریستند

+نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت18:24توسط مهشید | |

گلهای نرگس همیشه برای من عطر و بوی خاصی دارن مخصوصا این روزا که نیمه شعبانه دوستایه عزیزم

تولد امام زمان(عج)را به همه شما تبریک می گم 

+نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت1:12توسط مهشید | |

کاش دستانت مال من بود کاش صدایت را داشتم نمی دانم شاید این برایم زیاد باشد ولی ...

همین امروز بود که با گونه هایی نمناک به دیدنم آمدی به یاد داری چگونه بگویم طاقت دیدن

اشک هایت را ندارم دوست ندارم با بغض مرا صدا بزنی خنده هایت برایم شادی بخش

است هر چند خنده هایت را نیز ندارم وقتی با تو هستم از یاد میبرم که بودم از یاد میبرم که

شادی بر من حرام شده از یاد میبرم سختی ها و نامردی های زندگی را

زندگی برای داشتن تو برای بودن با تو برایم شرایطی سخت گذاشته همه را قبول دارم ولی

نمیدانم چرا خود او می خواهد که تو مال من نباشی در حیرتم از این زندگی

 فقط می توانم بگویم: مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب در دلم

 هستی و بین من و تو فاصله هاست!!

+نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت17:9توسط مهشید | |

امشب صدایم گویی بوی ماندگی دارد

این دستهای تو بود که برایم بوی باران را داشت

هنوز دست خطت خود نمایی می کند

کاش می توانستم با تو بودن را تجربه کنم

انگار فراموش کرده ام همین دیروز بود

چه زود گذشت برای داشتنت بودنت اصرار کردم

ولی اینجا جایی برای بودنت نبود

این جا همه چیز بوی شب را به خود گرفته اند

دیگر برای بودنت اصراری ندارم

زندگی برایم تمام شده ....

کاش سراغم را نمی گرفتی

کاش مرا با خود ...

ولی هنوز دوست داشتنت را دوست دارم

راستی می توانم بگویم دوستت دارم....!!!!!

+نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت0:18توسط مهشید | |

اگر تو در کنارم باشی می توانم آواز بخوانم و با تو بهار را شروع کنم با تو آواز های خسته ام شنیدنی و

و اشکهای عاشقانه ام دیدنی ست با تو چراغ خاموش قلبم ناگاه روشن می شود

پیش از اینکه نگاه ساده ام را حراج کنم بیا  بیا و مرا از خیابان های

شلوغ عبور بده ...وقتی می خواهم برای تو بنویسم

واژه ها از ابد تا ازل می آیند از برگهای

گمشده از اندوه های مقدس

از بالهای شکسته

تا همه بگویند

دوستت داریم...

ولادت امام علی (ع) و روز پدر و روز مرد بر همه مبارک

روز مرد رو به همسر عزیزم تبریک می گم

                                                                     عزیزم روزت مبارک  دوست دارم

+نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت12:55توسط مهشید | |

در این روزها بهترین لحظه هایم د رکنار تو می گذرد برایم خوشبختی ست در کنار تو بودن و با نفسهایت زندگی کردن باران را به خاطر تو تماشا می کنم

وبی انکه تو را بشناسم دوستت دارم

دوست دارم برای همیشه به چشم های تو تبعید شوم

خوشحالم خوشحالم چون لااقل برای دیدن تو در خواب از کسی اجازه نخواهم گرفت

چگونه بگویم دلم برای تو ونگاه معصومت تنگ شده

+نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت13:36توسط مهشید | |

اندوه هایم را دوست دارم ...

خدایا تو را همه جا می بینم در قطره های باران.اشکهای دختری تنها ونگاه کبوتری اوج گرفته

خدایا پرده های سیاه غفلت نمی گذارند چهره زیبای تو را ببینم خدایا تو خوب می دانی که با چه

زحمتی واژه هارا کنار هم می گذارم تا با تو حرف بزنم و قبل از اینکه دهان باز کنم ...می دانم از خواسته ام با خبری

پس آرزوهای یخ زده مرا در آغوش بگیر ...

خدایا اگر تو مرا دوست داشته باشی می توانم دوباره آواز بخوانم و برای عاشق شدن آماده باشم

و خوشحال باشم که اشکها و اندوه هایم را دوست دارم ...

بر گرفته از کتاب آرام تر از خواب درختان با اندکی تغییر

+نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت18:46توسط مهشید | |

اصلا حال خوبی ندارم چون دل یکی رو شکستم و از همین جا ازش می خوام که منو ببخشه چون دوسش

دارم اینم گل ...

View Full Size Image

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت0:27توسط مهشید | |

 

View Full Size Imageبزار خیال کنم هنوز پر از تب وتاب منی View Full Size Image

روزا به فکر دیدنم شبا پر از خواب منی

View Full Size Imageاگر چه بی خیالمی ...View Full Size Image

 

امروز تولد یکیه که خیلی دوسش دارم ولی دیگه ندارمش

View Full Size Image

 

عــــــزیــــــزم تولــــدت مبـــــــــارک

+نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت1:10توسط مهشید | |

View Full Size Image

ای که ره بستی میان کوچه ها بر فاطمه

گردنت را می شکست انجا اگر عباس بود

شهادت حضرت زهرا بر شما تسلیت باد

با تشکر از دوست خوبم فاطمه

+نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت16:42توسط مهشید | |

 

باز شب شده است

 

مهتاب چراغ آسمان را روشن كرده

 

اما

 

چراغ دل من هنوز بي فروغ است

 

كجايي ؟

 

بگذار حداقل در خواب رويت را ببوسم

 

آن روز كه گفتي

 

اين رفتن اجبارست

 

آيا حرف چشمان پر اشك

 

و دستان لرزانم را

 

نشنيدي ؟

 

و حالا باز منم و اين تاريكي

 

گوشه ي اتاق كز كرده ام

 

و به ياد لحظه اي كه گفتي

 

دوستت دارم

 

مي گريم

 

باز شب شده است

 

     منبع:دختر سایه

 

دختر سایه سارای عزیزم 

 

+نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت18:15توسط مهشید | |

بذار هیچ کس کنار ما نباشه ما که از ادما چیزی نمی خواییم

 همین قدر که به همدیگه رسیدیم

 دیگه چیزی از این دنیا نمی خواییم

 چقدر دلگیره شبها توی غربت

 ولی اسون تره از دوریه ما

+نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت16:52توسط مهشید | |

دست در دست تو داشتن و چشم در چشمانت دوختن زیباست ولذت بخش کاش به صدای

قلبم گوش می دادی... 

+نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387ساعت0:33توسط مهشید | |

صدایم کن تا  عاشقانه بال بگشایم وغصه هایم را در سبدی بریزم و پشت در بگذارم صدایم کن تا عاشقانه تو را

 نگاه کنم می دانم حرفهایم بوی تکرار دارند ولی باز می گویم

 دوستت دارم...

+نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت17:3توسط مهشید | |

ای عشق مدد کن که به سامان برسیم چون مزرعه تشنه به باران برسیم یا من برسم به عشق یا

عشق به من یا هر دو بمیریم وبه پایان برسیم

+نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت18:39توسط مهشید | |

دراین دنیا تنها بودن زجری دوباره بر ما روا می دارد چراپنجره ها بسته اند وچرا کسی مرا صدا

نمی کند  نمی دانم شاید این برایم بهتر باشد می دانم خدا نیز تنهاست 

+نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت19:4توسط مهشید | |

سلام دوستای خوب خودم می بخشید دیر میام سرم حسابی شلوغه این روزا روز قبولی دانشگاهه

مهم نیست کجا مهم اینه که من و  بهشاد یه جا قبول بشیم دعا کنید یه جا قبول بشیم

شیما جان بهت تبریک می گم امیدوارم که خوشبخت بشی

+نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت17:10توسط مهشید | |

چشمانت را صدایت را از من گرفتی بودنت برایم به خوش بویی گل های نرگس بود ونبودنت مثل شب تاریک وسیاه است

کاش می ماندی ومی گفتی که چرا رفتی

برای اونی که رفت وچشمانم را در انتظار دیدنش گذاشت؟

+نوشته شده در یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت16:33توسط مهشید | |

خیال می کردم نباشی دنیا به آخر می رسه!!!

ای زیبای زمینی تو را نه تنها از دلم بلکه از خانه ام بیرون کرده ام وجودت گاهی مملو از خوبی بود. ولی

دردسرهای عشق با تو را نمی خواهم گر چه عشق با دردسرهایش زیباست. وجودت را در گوشه ای از

گلدان شکسته ی اتاقم چال کرده ام دیر یا زود این گلدان فرسوده با گلهای خشکیده اش فراموش می

شود کاش بودی کاش تو را داشتم...

کاش چشمانت را از من نمی گرفتی کاش وجودم از تو خالی نمی شد.

کاش بودی...

همه ی کاشها با تو بودن تمام شد و امروز می گویم کاش اصلا" نبودم تا تو را نمی دیدم و امروزقلبی 

شکسته و بدون تو را نداشتم کاش دنیا مرا نداشت و تو دنیا را....

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت16:3توسط مهشید | |

بیمار خنده های تو ام بیشتر بخند

                                                   خورشید آرزوی منی بیشتر بتاب

                                                                                                          فریدون مشیری     

هر گاه شعر می خوانم به یاد تو می افتم .هر وقت بغض می کنم گریه هایت را به یاد

می آورم. هر وقت زیر باران راه می روم به یاد پنجره ای می افتم که از پشت آن با چشمان

خیس به تو نگاه می کردم .

هر وقت دهان گشودم که حرف بزنم این نام قشنگ تو بود که سرآغاز حرف ها یم  

می شود .

بی صدا می گریم بی صدا می خندم بی آنکه کسی بداند عاشق می شوم وبی صدا می میرم

هیچ کس نام مرا نمی داند....                     

+نوشته شده در سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت11:15توسط مهشید | |

هر بار از پشت پنجره با اشک ها یم تو را بد رقه می کنم.و به دنبال نگاهی می گردم که به

خداحافظی ام جواب دهد.

 این چشمهای خیسند که مرا ارام می کنند تو دوباره باز خواهی گشت .

می دانم هنوز غرور را کنار نگذاشته ای یک قدم به عقب باز گرد این گونه های نمناک برای

رفتن  توست

حتم دارم که می دانی وجودم مملو از توست وقلبم آرزو می کند کاش همیشه بمانی .

با رفتنت اشکهایم جای نگاهت را پاک می کنند پس با اشکهایت نگاهی را که به چشمانت

ریخته ام

پاک نکن وبگذار همیشه

                                 دوستت داشته باشم ...

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت15:17توسط مهشید | |

عکسهای روی دیوار مملو از نگاه من است هر روز نگاهی را برای تو کنار  می گذارم

و هر بار از یاد میبرم تا اشک هایم بمانند وتو بیایی فراموش می کنم که چشمانت را از من گرفتی و دو باره به تو لبخند میزنم 

وقتی از تو دور می شوم چشمهایم خیسند از  تو روی می گردانم تا تو ندانی هنوز هم 

          دوستت دارم!

هیچ کس لیاقت اشکهای تو را ندارد وکسی که چنین ارزشی دارد با عث اشک ریختن تو نمی شود     

 

 

 

 

+نوشته شده در شنبه بیستم آبان 1385ساعت8:26توسط مهشید | |

اندوه برای کسی که عاشقش  بودی ورفت ....

اندوه برای عشقی که دوستش داشتی ونماند ....

اندوه  برای نگاهی که گرمایش را از تو گرفت....

اندوه به خاطر چشمانی که انها را برای همیشه بست....

اندوه به خاطر خودت......به خاطر خودت که تنها مانده ای ولی با یک دنیا یاد عشقهای قشنگ....           

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت8:56توسط مهشید | |

 گفت:چه کار کنم که یک بار عاشق بشوم وعاشق بمانم ؟

گفتم:وقتی عاشق شدی به کسی نگاه نکن تا عاشق دیگری نشوی.

فردا که دیدمش  دیگربه من نگاه نمی کردعلت را پرسیدم ؟

او عاشق شده بود....

+نوشته شده در شنبه سیزدهم آبان 1385ساعت19:28توسط مهشید | |

بگذار یک باردیگر در قلب تو به دنیا بیایم بگذار یک بار دیگر عاشق بشوم و پا برهنه در آسمان

راه بروم این هوای دم کرده را کنار بزن!

بوسه های خاک گرفته را از پستو بیرون بیاور. دستی به صدای خسته ام بکش.

بگذار یک بار دیگر به تو سلام کنم...

+نوشته شده در سه شنبه نهم آبان 1385ساعت19:38توسط مهشید | |